کد خبر 98103
۲۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
تهران - حیاتبسم الله را گفته و نگفته شروع کردم به خوردن. حاجی (حاج ابراهیم همت) داشت حرف می زد و سبزی پلو را با تن ماهی قاطی می کرد هنوز قاشق اول را نخورده، رو به عبادیان کرد و پرسید: عبادی! بچه ها شام چی داشتن؟ -   همینو -   واقعاً؟ جون حاجی؟ نگاهش را دزدید و گفت: تُن را فردا ظهر می دیم. حاجی قاشق را برگرداند. -   حاجی جون به خدا فردا ظهر بهشون می دیم. حاجی همینطور که کنار می کشید گفت: به خدا منم فردا ظهر می خورم. یادگاران، کتاب همت، ص53

برچسب‌ها